اومدی که عاشق ترین باشم
گل پسرم , سام نازنینم خداوند مهربون روز 31 اردیبهشت بهترین هدیه آسمونی رو به من داد. اونقدر با تو مشغول بودم و این روزها برام زود گذشت تا الان که 24 روزته موفق شدم به وبلاگت سر بزنم. داستان اومدنت و شرین ترین درد دنیا اینجوری بود که مامان کلی منتظرت موند اما تا 31 اردیبهشت نیومدی , خانم دکتر شرفی گفت که مامان بره بیمارستان تا با آمپول فشار شما تشریف بیارین:) اما بعد از 12 ساعت درد عزیزکم با سزارین اومدی:) اما دیگه برام مهم نبود که چجوری بیایی . وقتی صدای گریتو برای اولین بار شنیدم نمی دونی چه حالی شدم گریم بند نمی یومد طوری بود که دکتر ترسیده بود حالم بد شده باشه. اولین بار که دیدمت عاشق تر شدم دیگه این عشق نهایت نداره عزیزم. اوردنت و ...
نویسنده :
موژان
0:16



